عشوه یار

بلبل با غ به باغ آوازه خوانی می کند

چلچله چون افسری داردشبانی میکند

در گلستان جلوه گلها فراوانند ولی

جلوه روی نگا ر راز نهانی میکند

از رخ ماهش به دیر و در خرابات چون روی

‌می وزد بادی به گیسو لن ترانی می کند

منقلب از روی زیبا غنچه حیران میشوی

یار ناز عشوه کنان ابرو کمانی میکند

تا نگاهت بر نگاهش یک تلاقی میکند

سرمه در چشمش اشاره آنچنانی میکند

این چه اکسیری است که پیچیده شده اندر فضا

پیر ماهم با دمش حس جوانی میکند

یاد یار تا هست و رخسار فریبنده او

شیعه با او روز شب را زندگانی میکند

شادمانه

عیدشادی پر زشیرینی شکمهامان نما

جیب خالی اربعین راهی نما در کربلا

کور باشیم یا کچل یاشل چون زولوبیا

همگی دریا دلیم شیرینی رابر گو بیا

قلب ما با فتح یاران مقاوم شادکن

این شکمها را مثال بادبادک پرباد کن

زیرو رو کن تو نظام سلطه در کل جهان

تو ترامپ و انگلیس بنما گرفتار زنان

در نبرد باعدو تیز رو چوبزغاله نما

دشمن داخلی و خارجی جزغاله نما

عمر کل دشمنان برگیر به پایان رسان

توبیفزا یش به عمر رهبر زیبایمان

هیئت ما جمله هستند شوخ وشنگ

سرنوشتشان نویس خیلی قشنگ

زنان ما چو حوران بهشتی کن زبیا

زنند لبخند مدام در خانه برما

زاخم وتخم تو مارا دورمان کن

به پیغمبر وآل محشو رمان کن

رضا ع


رضا که رضای خدا به رضای اوست
ز زائر گیرد دست سه جا چو دوست
به نامه عمل و صراط ودر میزان
اشاره کند ز من است ویار نکوست

رباعی غدیر

بی ولایت دین ما ابتر شود
بی علی و سور ه کوثر شود
تا شهادت ذکر ما باشد علی
شافع عقبی پیغمبر شود
******
ای که میخوانی شب و روز نماز
خمس دادی و زکات بر خلق ناز
با ولایت میبشود تکمیل کار
با علی در محشر آئی سرفراز

امام رضا ع


ای فروزنده چو خور شید که غریب الغربایی
معدن و منبع احسان تو تجلی خدایی
***
در بر جود تو دریاجرعه ای بیش نباشد
ای شده ضامن آهو تو شفیع شفعایی
***
توکریمی وکرم سجده کند در بر تو
هر گدایی بشود شه اگرت شد نگاهی
***
حرمت قبله آمال چو بهشت پنجره فولاد
چه ضریح باصفایی گوئیا حج و منایی
***
گر نباشد سایه عشق ولایت سر ما
تا ابد فقیر باشیم نکنی گر اعتنایی
***
همه عمرسپری و به لبم نام رضا شد
که شود رضاخداوند به رضای تو رضایی
***
شیعه خواهد که ببوسد مرقد کرب و بلا را
بوسه زد بر آستانت برتر از کرب و بلایی

عید غدیر مبارک

یارب این خرقه که بر حضرت مولا دادی

بر قامت مهدی(عج)نمایانش ساز

عید غدیر عید تمسک به ولایت ائمه معصومین (ع)

بر همگان مبارکباد

خوش آن روز

ای خوش آن روز بیاید که یارم تو شوی

ماه شب تاب و همه دار و ندارم تو شوی

جمله باشد نظرم بر رخ زیبای نگار

با نگاهت غنچه باغ و بهارم تو شوی

ای کمان ابرو مگیر رخ رازمن

نیست صبری بردلم صبر و قرارم تو شوی

هرچه از تو میرسد عشوه و ناز است و غزل

دوست می دارم تو را خواهم نگارم تو شوی

می کشی و می کشی ومی بری ومی بری

من به دنبال توام حاصل کارم تو شوی

عشق رویایی من از خواب بیدارم نما

محرم تنهائی این دل زارم توشوی

فاش می گویم که هستی تو تمام هستی ام

بی قرار عشق هستم تا قرارم توشوی

جشن شادي

از لطف یزدان ۲ شادیم و خندان

گل جشن شادي ميون آبادي غنچه نموده

درخت عشق حق اندر دل صحرا داده شكوفه

از لطف يزدان دنيا گلستان در باغ و بستان شاديم و خندان

***

ستاره مي ريزد از آسمان در دشت از فرط شادي

دل پاك مردم لطف و صفا داره بين آبادي

اينجا صفا هست لطف خدا هست عشق و وفا هست ذكر و دعا هست

****

بيا رويم صحرا زيبائي دنيا منتظر ماست

همه جا گل روئيد از مظهر توحيد به به چه زيباست

از آب چشمه با ناز و عشوه درخت تشنه سيراب و گشته

****

زده بلبل نغمه بر روي شاخه ها آواي گلها

دل قمري شاد است در حال آواز است مستانه شيدا

هدهد به پرواز با شور و آواز هر دم زند ساز بهارشد آغاز

***

شيعه

سرود وحدت

جشن ميلاد رسول هفته وحدت

دشمنان دين حق نموده وحشت

آسمان خندان زمين شادمحمد

شد ملائك در سرود از نور احمد

يامحمد يامحمد خاتم عظمي محمد 2

شيعه با سني زدشمن ترس نداره

و حدتش در انقلاب شد راه چاره

مسلمين شادي كنيد آمد محمد

آفتاب است بر جهان آن ماه سرمد

يامحمد يامحمد خاتم عظمي محمد 2

كرد وترك بالر همه يكسان زدينند

گرد كعبه در طواف آن مسلمينند

جملگي چنگ ميزنند آئين احمد

مسلمين را در جهان كرده سر آمد

يامحمد يامحمد خاتم عظمي محمد 2

آمنه بر روي دستش تاج از گل

كوچه ها راپر نمود آواي بلبل

كودكي نازدانه بر عبداله آمد

تا بگردد بر خلايق او سر آمد

يامحمد يامحمد خاتم عظمي محمد 2

هفته آمد تمود دشمن هراسان

زنده گرديده چون آيات قرآن

شاد و باش اي شيعه اندر صور احمد

كرده نوراني زمين نور محمد

يامحمد يامحمد خاتم عظمي محمد 2

شيعه

مرثيه امام رضا ع

به درب خانه هشتم ستاره

رسيده قا صد مامون دوباره

بگفتا جلب شدي تو سوي دربار

روان شو توشه خود نيز بردار

بگفتا اي ابا صلت يار ديرين

گمانم حيله كرده دشمن دين

چو بر گشتم به منزل خوب بنگر

چگونه هست و احوالم برادر

اگر ديدي عبا بر سر كشيدم

بدان ديگر زدنيا دل بريدم

ابا صلت منتظر بر يار مغمون

كه مولا آمدي از قصر مامون

فكنده او عبا بر سر خدايا

يقين مسموم بنموده رضا را

گهي ره مي رود گه مي نشيند

ز درد او پيش پاي خود نبيند

درون حجره شد با آه وناله

خداي من چه ندارد راه چاره

رضا اندر غريبي جان سپارد

غريبانه كسي در بر ندارد

همي از درد بنالد شاه خوبان

جواد من كجائي نور چشمان

اثر بنموده سم رنگش پريده

كسي شاهي چنين تنها نديده

رضاگشتي شهيد اندر خراسان

فدايت شيعه گردد اي رضاجان

شيعه

پیامبر رحمت

ای برادر این حکایت را شنو

سیره پاک نبی در پیش رو

نام پاکیزه بود روح الامین

در رسالت شد ختم المرسلین

نام زیبایش محمد گشته است

در کتب نامی زاحمد رفته است

رحمه للعالمین است در زمین

با فقیران جمله بودی همنشین

در کلام حق نبی خاتم است

نسل او از نسل پاک آدم است

درره اسلام پاک آن نازنین

خون دلها خورده بودی در زمین

گاه بر پیشانیش سنگ می زدند

گاه کلام زشت هماهنگ میزدند

در مقابل او رحمت می نمود

باب یزدان را به مردم می گشود

روزها از کوچه میکردی عبور

پیر زالی یهودی با غرور

خاکستر بر سرو رویش بریخت

نه به روی او که آبرویش بریخت

رحمه للعالمین دم بر نزد

حلم یزدانی رسولش را سزد

وعده هرروز بودی اینچنین

عاقبت گشتی مریض خفتی زمین

رو به اصحاب خاتم پیغمبران

گو نیامد امروز آن میزبان

در جوابش گفتند گشته مریض

نیست توانی تا بریزد خاک ریز

کاش بمیرد تاهمه راحت شویم

ازمیان کوچه ما راحت رویم

رونمود بر اصحاب خویشتن

می رویم دیدار تنها پیر زن

من گذشتم از گناهانش همی

لیک خواهم حال او جویم دمی

جمله رفتند خانه آن پيرزن

نيست تواني تا به گويد او سخن

پیرزن را دید بداد بر او سلام

از محبت گفت همی با او کلام

پیر زن تا مهر یزدانی بدبد

اشگ شرم بر روی چشمانش دوید

شرمساری از همه کردار بد

او چه گوید با رسولش تا ابد

با خودش گفتا عجب کردم خطا

بر رسول حق نمودم من جفا

شد مسلمان پیرزن با اشتیاق

عاقبت آن دشمنیها شد وفاق

آری اسلام بر صداقت آمده

پیک حق بهر هدایت آمده

زین سبب حبش به دل جا می شود

با نماز و روزه احیا میشود

شیعه

شهید


ما عقد خون با پسر فاطمه بستيم

عمري به گدائي در اين خانه نشستيم

بانام ابالفضل زميخانه گذشتيم

تا مرز جنون با پسر فاطمه هستيم

شيعه

علي (ع)

*علی (ع)*

ای سحر کرده طلوع از نور چشمانت علی

در سپهر انجم بود تسبیح دستانت علی

گر خدا رخسار خود بر ما عيان مي داشتي

   بي گمان آن صورتي بود از گلستانت علي

آسمان گرچه ببارد روز و شب روي زمين

   قطره اشگي بود از چشم گريانت علي

گاه معراجش نبي كردي تكلم با خدا

   ذات حق دادي جواب از لعل خندانت علي

رعد وبرق آسمان فرياد تو در قعر چاه

مي سرايد ياد نخلستان و بستانت علي

تيغه رنگين كمان تا بوسه زد بر تاركت

  چون شكاف كعبه شد فرق پريشانت علي

هر کسی مولود بیتی و مماتش خانه ایست

کعبه و مسجد کجا جانم به قربانت علی

شيعه

 

 

 

*امام باقر (ع)*

باقر است آنکه پیمبر می دهد بر او سلام

باقر است آنکهزعلمش داده بر دین قوام

باقراست ناقل احکام الهی به بشر

او که احیا بنمود دین خدا را به پیام

باقراست آنکه ززهر قلب چو آئینه او

خون خود می خورد و می کشدش درد مدام

لحظه ای از درد خیزد گه نشیند به زمین

عالم علم الهی که بود مرد کلام

باقر است شمع شبستان به گلستان بقیع

خفته در جمع قریبان نزد اجداد گرام

او همان علم علی است گوهر پاک نبویست

وارث خون حسین شعله پر نور قیام

آری این درگه حق درگه نومیدی نیست

عشق باقر تا بود رحمت حق بارد مدام

شيعه

*میلاد امام صادق (ع)*

اختر ی نیکو زدین پیدا شد از طرف چمن

مقدمش یارب مبرک باد بر سرو سمن

آمد آنکه صابر است و فاضل است وصادق است

در فضا پیچیده شد عطری چنان مشگ ختن

ام فروه می برد بر روی دستش یک نگین

بلبلان را گو بخوانند تا هراسد اهرمن

عطریاس و لاله پیچید در فضائی بیکران

باب او باقر گرفته روی دست خویشتن

رقص زیبا میکند گلها به یمن مقدمش

روی نیکویش نموده شادمان هر انجمن

شیعه رخسارت معطر کن تو از عطر ولا

هر نفس با بوی صادق می وزد باد یمن

شيعه

*امام حسن (ع)*

در گلستان ولایت نوگلی زیبا حسن

سیدی اندر شباب جنه الماوی حسن

هر گلی یک عطر و بوئی را به تاکستان دهد

این یکی مشک ختن از آهوی صحرا حسن

آسمان خورشید تابانب اگر بیند به خود

برگرفته نور خود از پیکر مولا حسن

کوه سر کش را اگر شد اقتداری گو مناز

این سرا وادی حلم و کوه پا بر جا حسن

چرخ افلاکی اگر در گردش دائم بود

بسته است بر تار موی زاده زهرا حسن

شمع عاشق را ندیدی اشگ او بارد مدام

داغ سوزان جگر از عاشق شیدا حسن

شیعه ارزش راندارد خاک بی جان بقیع

ارزشی را گر بود از گوهر یکتا حسن

شيعه

*امام رضا (ع)*

ای که وارد گشته ای بر ضامن آهو رضا

تو مجو در آستانش مگر نور خدا

این خلایق را که می بینی چنان بحر مواج

هر کدام از بهر دردی کرده بر او التجا

عاشقان را مهد زیبایی بود در این مکان

عاشقی اول بیاموز و سپس رو در سرا

سالکان گر راه حق را پله پله می روند

عاشقان طی میکنند یکباره با عشق رضا

گر تهیدستی بیا یا مال تو بیش از همه

درد هریک را جدا از دهد اینجا شفا

چشم خود بینی ببند از زرق و برق آستان

تا ببینی در ورا آن شافع روز جزا

چشم دل گر وا شدی دیدی تو گنج آشکار

شیعه خالص شو که درها را نماید او جدا

شيعه

*غمنامه عصر عاشورا*


به عصر روز عاشورا که خون بگرفته صحرا را

غریبانه میان دشت بنالد زینب کبرا

حسین ابن علی راچون شده اندر دل صحرا

که در سوگش نسیم دشت بگرید این چنین شیدا

کجا رفتند مردان دلیر عرصه پیکار

که فرزندان زهرا مانده اند بی یاور و تنها

کجا شد عابس عمخوار کجا رفت حر نامدارش

حبیب ابن مظاهر کو زهیر آن یار بی همتا

چرا عونش نمی آید به یاری عزیزانش

چرا خاموش عبداله شده آرامش جانها

چرا قاسم به یاری عمو دیگر نمی آید

یقین دارم عمل کرده وصیتنامه بابا

چرا اکبر نمی گوید سخن از لعل زیبایش

چگونه بنگرم جسمش که شد صد پاره آن رعنا

علمدارش چرا بیرق به دست خود نمی گیرد

جلو گیری نماید او زهتک حرمت زنها

مگر عباس نمی داند که طفلان تشنه آبند

ببیند زینب خسته به اشگ چشم شده سقا

مگر یاران نمی دانند که آتش شعله ورگشته

غریب و بی کسند طفلان میان خیمه طاها

نموده روبه خیمه ها چو گرگان کوفیان پست

زسم اسب لگد کردن سرور سینه زهرا

فراری گشته اند طفلا ن برهنه پا میان دشت

چه سنگین است بر زینب صدای آه و واویلا

به نوک نی سر مولا به ناقه زینب کبرا

عجب بزمی شده بر پا ز عشق خالق یکتا

عجب شامی شده بر آل پیغمبر در این دنیا

که" شیعه" تا قیامت خون بگرید مهدی زهرا

سلام بر خامنه ای

سلام بر سید علی
سلام بر سالار شهیدان انقلاب اسلامی
سلام بر گوهر جان فدای ایران
سلام بر معدن علم و معرفت
سلام بر مهبط جود و احسان و اخلاص
سلام بر پدر مهربان...
سلام بر حسینیه بی امام...
سلام بر منبر خالی...
سلام بر اشگهای جاری...
سلام بر شافع مردم ایران...
سلام بر جسم صد پاره...
سلام بر مشت گره کرده...
سلام بر...
مشت....
گره کرده
سلام بر شهید عطشان
سلام همیشه زنده دوران

خورشید شعبان

به صبح نیمه شعبان دو خورشید مطلع نور شد
یکی زان دو به مغرب درغروب از دیده ها دور شد

یکی دیگر جهانتابی به هر شام و به هر روز شد
مه شعبان زنام او درخشان گشته مشهور شد


ستمکاران عالم از طلوعش جملگی کور شد
سر آمد بینوائیها ونور حق بر ظلمت زور شد

ندا از حق رسید انسان ز نزد ما مامور شد
فقیران از قدمهایش چو یزدانش مسرور شد

گلستان را گل مهدی تراوت داده پرشور شد
بهشت شد عالم دنیا که یاس و یاسمن جور شد

امام عسگری و نرگس مادر به مهمانی در سورشد
شتاب بنما ئید یاران که مهمانی پر از حور شد

بهار سر را گرفت بالا به وصل او مغرور شد
بیا شیعه تصدق ده که شاهنشاه زاو مور شد