مادر مادر ،یا زهرا

مادر مادر ۲ یا زهرا

****

تویی پناه انبیا یا زهرا

ائمه را تو تکیه گاه یازهرا

امید ما روز جزا یا زهرا

به لطف تو بخشد خدا یازهرا

***

تویی پناه بی پناهان

توسروری بر همه نسوان

ای مادرم ای بهتر از جان

می بندم اینجا عهد و پیمان

****

گرد گناه هرگز نگردم

به دور تو همیشه گردم

دستم بگیر که رو سیاهم

کن زائر کرب و بلایم

***

از کودکی من با تو بودم

نام حسینت می سرودم

لطف تو دائم رهبرم بود

تاج سعادت بر سرم بود

****

قرآن من ای کوثر من

ای بر پیمبر مادر من

در سایه چادر نگهدار

این ذاکر زار و گنه کار

****

یاری نما تو رهبر دین

تو مجتبی این یار غمگین

بنما دعا مهدی بیاید

دین خدا احیا نماید

***

مادر مادر ۲ یازهرا

فاطمه فاطمه است

گفتم فاطمه دخت نبویست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

گفتم فاطمه همسر علیست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

سوره کوثر پاک ازلیست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

مادرزینبین و حسنیست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

آیه نساونا یش مکتبیست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

خامس اهل کسا همراه نبیست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

مادر پاکیزه گی و متقیست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

گفتم سید زنان عالم کیست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

هل اتی وصف یار علویست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

آنکه از درد ننالید وزیست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

برزنان عالم او خود سروریست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

در عصر گناه یکتاگوهریست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

بر ظلم عدو به بیت احزان بگریست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

خاموش خواص گشته او یار ولیست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

محسنش به زیر درب کشته نیست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

خواسته اش تبیین ظلم ابدیست

دیدم که هست ولی فاطمه نیست

اینهمه هست ولی فاطمه نیست

فاطمه فاطمه است

فاطمه فاطمه است

فاطمه به معنی دختر پاک دامن و باهوش

نوحه یازهرا

ای بانوی هردو سرا (یازهرا)۳

بی بی بگیر دست مرا( یازهرا)۳

***

ای مادر عالم پاکیزه گی یازهرا

فریاد رس دنیای آشفتگی یا زهرا

برشیعیانت رونما ( یازهرا)۳

بازهم یهود حمله به خانه ها کرد یازهرا

زنها و کودکان ما فدا کرد یازهرا

بنگر که لبنان شد چها ( یازهرا)۳

آوارگان غزه بی پناهند یازهرا

خفته به زیر خاک و بی گناهان یازهرا

با چادر خاکی بیا ( یازهرا)۳

ای مادر طفل صغیر لبنان یازهرا

بنگر که یاران جملگی دهند جان یازهرا

سوریه آماج بلا ( یازهرا)۳

توباعث ایجاد عالم هستی یازهرا

تومادر ظهور خاتم هستی یازهرا

بنما دعا مهدی بیا ( یازهرا)۳

رضا ع


رضا که رضای خدا به رضای اوست
ز زائر گیرد دست سه جا چو دوست
به نامه عمل و صراط ودر میزان
اشاره کند ز من است ویار نکوست

نوحه فاطمه س

فاطمه الگوی زن ۲
درجهان الگوی ایمان فاطمه
سوره کوثر قرآن فاطمه
مظهر سوره انسان فاطمه
مادر مولا حسن فاطمه الگوی زن ۲
درس رادمردی به مردان داده است
در ره عز وشرف جان داده است
با عمل تفسیر قرآن داده است
شد شبانه او کفن فاطمه الگوی زن ۲
در حمایت از ولی جانانه بود
گرتن وجانش همه گشتی کبود
سر بر عدوان نیاوردی فرود
ازحقیقت گفت سخن فاطمه الگوی زن۲
پدرش ام ابیها خوانده بود
ذات حق نساونا خوانده سرود
در کسا ایزد فرستادش درود
آیه تطهیر من فاطمه الگوی زن۲
بین کوچه گرچه سیلی میخورد
آبرو را از لعینان میبرد
تا ابد عزت زن را میخرد
گرچه باشد در محن فاطمه الگوی زن۲
این پیام هردم رسد از فاطمه
از منافق هیچ نباید واهمه
این حجاب الگوکند زنها همه
شد شبانه دفن تن فاطمه الگوی زن ۲

رباعی غدیر

بی ولایت دین ما ابتر شود
بی علی و سور ه کوثر شود
تا شهادت ذکر ما باشد علی
شافع عقبی پیغمبر شود
******
ای که میخوانی شب و روز نماز
خمس دادی و زکات بر خلق ناز
با ولایت میبشود تکمیل کار
با علی در محشر آئی سرفراز

امام رضا ع


ای فروزنده چو خور شید که غریب الغربایی
معدن و منبع احسان تو تجلی خدایی
***
در بر جود تو دریاجرعه ای بیش نباشد
ای شده ضامن آهو تو شفیع شفعایی
***
توکریمی وکرم سجده کند در بر تو
هر گدایی بشود شه اگرت شد نگاهی
***
حرمت قبله آمال چو بهشت پنجره فولاد
چه ضریح باصفایی گوئیا حج و منایی
***
گر نباشد سایه عشق ولایت سر ما
تا ابد فقیر باشیم نکنی گر اعتنایی
***
همه عمرسپری و به لبم نام رضا شد
که شود رضاخداوند به رضای تو رضایی
***
شیعه خواهد که ببوسد مرقد کرب و بلا را
بوسه زد بر آستانت برتر از کرب و بلایی

عید غدیر مبارک

یارب این خرقه که بر حضرت مولا دادی

بر قامت مهدی(عج)نمایانش ساز

عید غدیر عید تمسک به ولایت ائمه معصومین (ع)

بر همگان مبارکباد

خوش آن روز

ای خوش آن روز بیاید که یارم تو شوی

ماه شب تاب و همه دار و ندارم تو شوی

جمله باشد نظرم بر رخ زیبای نگار

با نگاهت غنچه باغ و بهارم تو شوی

ای کمان ابرو مگیر رخ رازمن

نیست صبری بردلم صبر و قرارم تو شوی

هرچه از تو میرسد عشوه و ناز است و غزل

دوست می دارم تو را خواهم نگارم تو شوی

می کشی و می کشی ومی بری ومی بری

من به دنبال توام حاصل کارم تو شوی

عشق رویایی من از خواب بیدارم نما

محرم تنهائی این دل زارم توشوی

فاش می گویم که هستی تو تمام هستی ام

بی قرار عشق هستم تا قرارم توشوی

جشن شادي

از لطف یزدان ۲ شادیم و خندان

گل جشن شادي ميون آبادي غنچه نموده

درخت عشق حق اندر دل صحرا داده شكوفه

از لطف يزدان دنيا گلستان در باغ و بستان شاديم و خندان

***

ستاره مي ريزد از آسمان در دشت از فرط شادي

دل پاك مردم لطف و صفا داره بين آبادي

اينجا صفا هست لطف خدا هست عشق و وفا هست ذكر و دعا هست

****

بيا رويم صحرا زيبائي دنيا منتظر ماست

همه جا گل روئيد از مظهر توحيد به به چه زيباست

از آب چشمه با ناز و عشوه درخت تشنه سيراب و گشته

****

زده بلبل نغمه بر روي شاخه ها آواي گلها

دل قمري شاد است در حال آواز است مستانه شيدا

هدهد به پرواز با شور و آواز هر دم زند ساز بهارشد آغاز

***

شيعه

سرود وحدت

جشن ميلاد رسول هفته وحدت

دشمنان دين حق نموده وحشت

آسمان خندان زمين شادمحمد

شد ملائك در سرود از نور احمد

يامحمد يامحمد خاتم عظمي محمد 2

شيعه با سني زدشمن ترس نداره

و حدتش در انقلاب شد راه چاره

مسلمين شادي كنيد آمد محمد

آفتاب است بر جهان آن ماه سرمد

يامحمد يامحمد خاتم عظمي محمد 2

كرد وترك بالر همه يكسان زدينند

گرد كعبه در طواف آن مسلمينند

جملگي چنگ ميزنند آئين احمد

مسلمين را در جهان كرده سر آمد

يامحمد يامحمد خاتم عظمي محمد 2

آمنه بر روي دستش تاج از گل

كوچه ها راپر نمود آواي بلبل

كودكي نازدانه بر عبداله آمد

تا بگردد بر خلايق او سر آمد

يامحمد يامحمد خاتم عظمي محمد 2

هفته آمد تمود دشمن هراسان

زنده گرديده چون آيات قرآن

شاد و باش اي شيعه اندر صور احمد

كرده نوراني زمين نور محمد

يامحمد يامحمد خاتم عظمي محمد 2

شيعه

مرثيه امام رضا ع

به درب خانه هشتم ستاره

رسيده قا صد مامون دوباره

بگفتا جلب شدي تو سوي دربار

روان شو توشه خود نيز بردار

بگفتا اي ابا صلت يار ديرين

گمانم حيله كرده دشمن دين

چو بر گشتم به منزل خوب بنگر

چگونه هست و احوالم برادر

اگر ديدي عبا بر سر كشيدم

بدان ديگر زدنيا دل بريدم

ابا صلت منتظر بر يار مغمون

كه مولا آمدي از قصر مامون

فكنده او عبا بر سر خدايا

يقين مسموم بنموده رضا را

گهي ره مي رود گه مي نشيند

ز درد او پيش پاي خود نبيند

درون حجره شد با آه وناله

خداي من چه ندارد راه چاره

رضا اندر غريبي جان سپارد

غريبانه كسي در بر ندارد

همي از درد بنالد شاه خوبان

جواد من كجائي نور چشمان

اثر بنموده سم رنگش پريده

كسي شاهي چنين تنها نديده

رضاگشتي شهيد اندر خراسان

فدايت شيعه گردد اي رضاجان

شيعه

پیامبر رحمت

ای برادر این حکایت را شنو

سیره پاک نبی در پیش رو

نام پاکیزه بود روح الامین

در رسالت شد ختم المرسلین

نام زیبایش محمد گشته است

در کتب نامی زاحمد رفته است

رحمه للعالمین است در زمین

با فقیران جمله بودی همنشین

در کلام حق نبی خاتم است

نسل او از نسل پاک آدم است

درره اسلام پاک آن نازنین

خون دلها خورده بودی در زمین

گاه بر پیشانیش سنگ می زدند

گاه کلام زشت هماهنگ میزدند

در مقابل او رحمت می نمود

باب یزدان را به مردم می گشود

روزها از کوچه میکردی عبور

پیر زالی یهودی با غرور

خاکستر بر سرو رویش بریخت

نه به روی او که آبرویش بریخت

رحمه للعالمین دم بر نزد

حلم یزدانی رسولش را سزد

وعده هرروز بودی اینچنین

عاقبت گشتی مریض خفتی زمین

رو به اصحاب خاتم پیغمبران

گو نیامد امروز آن میزبان

در جوابش گفتند گشته مریض

نیست توانی تا بریزد خاک ریز

کاش بمیرد تاهمه راحت شویم

ازمیان کوچه ما راحت رویم

رونمود بر اصحاب خویشتن

می رویم دیدار تنها پیر زن

من گذشتم از گناهانش همی

لیک خواهم حال او جویم دمی

جمله رفتند خانه آن پيرزن

نيست تواني تا به گويد او سخن

پیرزن را دید بداد بر او سلام

از محبت گفت همی با او کلام

پیر زن تا مهر یزدانی بدبد

اشگ شرم بر روی چشمانش دوید

شرمساری از همه کردار بد

او چه گوید با رسولش تا ابد

با خودش گفتا عجب کردم خطا

بر رسول حق نمودم من جفا

شد مسلمان پیرزن با اشتیاق

عاقبت آن دشمنیها شد وفاق

آری اسلام بر صداقت آمده

پیک حق بهر هدایت آمده

زین سبب حبش به دل جا می شود

با نماز و روزه احیا میشود

شیعه

عزاي فاطمه (س)

بنشسته دلم به سفره عزاي فاطمه

شايد كه را هش دهند در سراي فاطمه

محبو بيتش به درگاه حق بود بالا

هستند امامان جمله مقتداي فاطمه

آري گنه كار را به محضرش ره نيست

در پشت در نشيند اين گداي فاطمه

دارم اميد از مريدان وي هستم

خواهم بقا از چشمه بقاي فاطمه

ياراي توصيف گريه زهرا نبود

خون از قلم مي چكد در رساي فاطمه

دانم به مجلس مادر پسر همي آيد

چه خوش نواگيرد او با نواي فاطمه

گريد به سوگ مادر آن نور دو عين

گوش مي رسد ا ز پشت در نداي فاطمه

باشد كه هنگام ورود آن حجت خدا

عطري بگيرد از آن توتياي فاطمه

دانم كه رو سيه و علت غيبتم

يارب بده افتخارم لقاي فاطمه

كو چشم حق بين ببيند روي دلربا

باشد كه شفا يم دهد خداي فاطمه

سيري ندارد اين دلم كنار سفره اش

گوئي بهشت بود اندر لواي فاطمه

بهشت نخواهم نه حوريان الست

هستم چله نشين در عزاي فاطمه

تا درب سوخته و محسن به يادما بود

گريد مدام شيعه خون از براي فاطمه

شيعه

شهید


ما عقد خون با پسر فاطمه بستيم

عمري به گدائي در اين خانه نشستيم

بانام ابالفضل زميخانه گذشتيم

تا مرز جنون با پسر فاطمه هستيم

شيعه

علي (ع)

*علی (ع)*

ای سحر کرده طلوع از نور چشمانت علی

در سپهر انجم بود تسبیح دستانت علی

گر خدا رخسار خود بر ما عيان مي داشتي

   بي گمان آن صورتي بود از گلستانت علي

آسمان گرچه ببارد روز و شب روي زمين

   قطره اشگي بود از چشم گريانت علي

گاه معراجش نبي كردي تكلم با خدا

   ذات حق دادي جواب از لعل خندانت علي

رعد وبرق آسمان فرياد تو در قعر چاه

مي سرايد ياد نخلستان و بستانت علي

تيغه رنگين كمان تا بوسه زد بر تاركت

  چون شكاف كعبه شد فرق پريشانت علي

هر کسی مولود بیتی و مماتش خانه ایست

کعبه و مسجد کجا جانم به قربانت علی

شيعه

 

 

 

*امام باقر (ع)*

باقر است آنکه پیمبر می دهد بر او سلام

باقر است آنکهزعلمش داده بر دین قوام

باقراست ناقل احکام الهی به بشر

او که احیا بنمود دین خدا را به پیام

باقراست آنکه ززهر قلب چو آئینه او

خون خود می خورد و می کشدش درد مدام

لحظه ای از درد خیزد گه نشیند به زمین

عالم علم الهی که بود مرد کلام

باقر است شمع شبستان به گلستان بقیع

خفته در جمع قریبان نزد اجداد گرام

او همان علم علی است گوهر پاک نبویست

وارث خون حسین شعله پر نور قیام

آری این درگه حق درگه نومیدی نیست

عشق باقر تا بود رحمت حق بارد مدام

شيعه

*میلاد امام صادق (ع)*

اختر ی نیکو زدین پیدا شد از طرف چمن

مقدمش یارب مبرک باد بر سرو سمن

آمد آنکه صابر است و فاضل است وصادق است

در فضا پیچیده شد عطری چنان مشگ ختن

ام فروه می برد بر روی دستش یک نگین

بلبلان را گو بخوانند تا هراسد اهرمن

عطریاس و لاله پیچید در فضائی بیکران

باب او باقر گرفته روی دست خویشتن

رقص زیبا میکند گلها به یمن مقدمش

روی نیکویش نموده شادمان هر انجمن

شیعه رخسارت معطر کن تو از عطر ولا

هر نفس با بوی صادق می وزد باد یمن

شيعه

*امام حسن (ع)*

در گلستان ولایت نوگلی زیبا حسن

سیدی اندر شباب جنه الماوی حسن

هر گلی یک عطر و بوئی را به تاکستان دهد

این یکی مشک ختن از آهوی صحرا حسن

آسمان خورشید تابانب اگر بیند به خود

برگرفته نور خود از پیکر مولا حسن

کوه سر کش را اگر شد اقتداری گو مناز

این سرا وادی حلم و کوه پا بر جا حسن

چرخ افلاکی اگر در گردش دائم بود

بسته است بر تار موی زاده زهرا حسن

شمع عاشق را ندیدی اشگ او بارد مدام

داغ سوزان جگر از عاشق شیدا حسن

شیعه ارزش راندارد خاک بی جان بقیع

ارزشی را گر بود از گوهر یکتا حسن

شيعه

*امام رضا (ع)*

ای که وارد گشته ای بر ضامن آهو رضا

تو مجو در آستانش مگر نور خدا

این خلایق را که می بینی چنان بحر مواج

هر کدام از بهر دردی کرده بر او التجا

عاشقان را مهد زیبایی بود در این مکان

عاشقی اول بیاموز و سپس رو در سرا

سالکان گر راه حق را پله پله می روند

عاشقان طی میکنند یکباره با عشق رضا

گر تهیدستی بیا یا مال تو بیش از همه

درد هریک را جدا از دهد اینجا شفا

چشم خود بینی ببند از زرق و برق آستان

تا ببینی در ورا آن شافع روز جزا

چشم دل گر وا شدی دیدی تو گنج آشکار

شیعه خالص شو که درها را نماید او جدا

شيعه