*علی (ع)*

ای سحر کرده طلوع از نور چشمانت علی

در سپهر انجم بود تسبیح دستانت علی

گر خدا رخسار خود بر ما عيان مي داشتي

   بي گمان آن صورتي بود از گلستانت علي

آسمان گرچه ببارد روز و شب روي زمين

   قطره اشگي بود از چشم گريانت علي

گاه معراجش نبي كردي تكلم با خدا

   ذات حق دادي جواب از لعل خندانت علي

رعد وبرق آسمان فرياد تو در قعر چاه

مي سرايد ياد نخلستان و بستانت علي

تيغه رنگين كمان تا بوسه زد بر تاركت

  چون شكاف كعبه شد فرق پريشانت علي

هر کسی مولود بیتی و مماتش خانه ایست

کعبه و مسجد کجا جانم به قربانت علی

شيعه