اختر ی نیکو زدین پیدا شد از طرف چمن

مقدمش یارب مبرک باد بر سرو سمن

آمد آنکه صابر است و فاضل است وصادق است

در فضا پیچیده شد عطری چنان مشگ ختن

ام فروه می برد بر روی دستش یک نگین

بلبلان را گو بخوانند تا هراسد اهرمن

عطریاس و لاله پیچید در فضائی بیکران

باب او باقر گرفته روی دست خویشتن

رقص زیبا میکند گلها به یمن مقدمش

روی نیکویش نموده شادمان هر انجمن

شیعه رخسارت معطر کن تو از عطر ولا

هر نفس با بوی صادق می وزد باد یمن

شيعه