در گلستان ولایت نوگلی زیبا حسن

سیدی اندر شباب جنه الماوی حسن

هر گلی یک عطر و بوئی را به تاکستان دهد

این یکی مشک ختن از آهوی صحرا حسن

آسمان خورشید تابانب اگر بیند به خود

برگرفته نور خود از پیکر مولا حسن

کوه سر کش را اگر شد اقتداری گو مناز

این سرا وادی حلم و کوه پا بر جا حسن

چرخ افلاکی اگر در گردش دائم بود

بسته است بر تار موی زاده زهرا حسن

شمع عاشق را ندیدی اشگ او بارد مدام

داغ سوزان جگر از عاشق شیدا حسن

شیعه ارزش راندارد خاک بی جان بقیع

ارزشی را گر بود از گوهر یکتا حسن

شيعه