عزاي فاطمه (س)
بنشسته دلم به سفره عزاي فاطمه
شايد كه را هش دهند در سراي فاطمه
محبو بيتش به درگاه حق بود بالا
هستند امامان جمله مقتداي فاطمه
آري گنه كار را به محضرش ره نيست
در پشت در نشيند اين گداي فاطمه
دارم اميد از مريدان وي هستم
خواهم بقا از چشمه بقاي فاطمه
ياراي توصيف گريه زهرا نبود
خون از قلم مي چكد در رساي فاطمه
دانم به مجلس مادر پسر همي آيد
چه خوش نواگيرد او با نواي فاطمه
گريد به سوگ مادر آن نور دو عين
گوش مي رسد ا ز پشت در نداي فاطمه
باشد كه هنگام ورود آن حجت خدا
عطري بگيرد از آن توتياي فاطمه
دانم كه رو سيه و علت غيبتم
يارب بده افتخارم لقاي فاطمه
كو چشم حق بين ببيند روي دلربا
باشد كه شفا يم دهد خداي فاطمه
سيري ندارد اين دلم كنار سفره اش
گوئي بهشت بود اندر لواي فاطمه
بهشت نخواهم نه حوريان الست
هستم چله نشين در عزاي فاطمه
تا درب سوخته و محسن به يادما بود
گريد مدام شيعه خون از براي فاطمه
شيعه
سلام بر شما ميهمان گرامي