در سوگ ام الائمه (ع)
آن شب دريا يكسره طوفان وتب بود
آن شب دنيا را تباهي بود و شب بود
آن شب دژخيم خنده مستانه مي زد
آن شب گل را طعنه رندانه مي زد
آن شب گلها محفل غمگين داشتند
آن شب دلها را غم سنگين داشتند
آن شب برگها مرده و افسرده هر گل
آن شب تا صبح در نوا مي خواند بلبل
آن شب سوسن در بر آن سرو مي مرد
آن شب زينب حسرت مادر همي خورد
آن شب رگبار محمل ومركب همي زد
آن شب كودك ناله پر تب همي زد
آن شب اشگ آسمان جاري زغم بود
آن شب به روي قبر تو تنها سرم بود
آن شب ساكت مظهر دين و شرف بود
آن شب زهرا زير گل همچون صدف بود
شيعه

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 8:9 توسط حاج محمد ملایی
|
سلام بر شما ميهمان گرامي