مژدگانی بر وصال یار جانی کن نثار

در فراغ شام ظلمانی دوباره شد بهار

بوستان را هفتمین یار غنچه ای بگشوده رو

شد هزار دستان شیدانغمه خوان روی یار

شانه زد باد صبا گیسوی ژولیده ماه

تا برد خنده کاظم ز بدن حال نزار

زنده شاهین سعادت پرو بالش سرما

جغد شوم از سر  ابوا می رود رو به فرار

اشگ شوق آسمان شسته پر وبال درخت

مرغ حق تابه سحر در طرب از بوی نگار

شام هجران به سر آمد بر گل و باغ و چمن

تهنیت گو برود شیعه بر سرو و چنار

 شيعه