فاطمه تو بستره به بچه ها میگه میرم

زینبش جواب میده اگه بری من می میرم

بعد تو تنها میشم حسرت رویت می کشم

خیلی زوده که بخوام مادر بچه هات بشم

می دونم درد می کشی ز زخم بازوت مادرم

وقتی دردت می بینم دنیا خرابه رو سرم

گریه روز و شبت آتش زده قلب مرا

تابوت توی خونه چرا گذاشتی پیش ما

مدتیه که حسن بی قراری میکنه

تو کوچه چی شده که گریه زاری میکنه

وصیت کردی داداش حسین پرستاری کنم

کربلا بوسه زنم گلو شو غمخواری کنم

خوش به حالت نبودی توی گودال بلا

دست و پا می زد گلت سرش به نوک نیزه ها

روزمین جسم حسین غرق خون خون خدا

زیر سم اسب دون جسم شهید کربلا