در شام عاشورا حسین میداد بشارت

بر شهد شیرین شهادت شد اشارت

اصحاب من فردا تمامی هدیه گردید

باروی گلگون می کنید حق را زیارت

ناگه جوانی از میان چمع برخاست

گفتا نصیبی هست مرا نیز از شهادت

بگفت در کام تو چون است شهادت

گفتا عسل باشد به کامم این عبارت

بداد پاسخ شاه با قلب محزون

آری تو می یابی فردا این سعادت

بسان گل شکفت رخساره اش از حرف مولا

ز خوشحالی نمود حق را عبادت

به عاشورا که یاران جمله رفتند

نشان دادی به خصم از خود رشادت

بکشت اوازرق و اولاد ناپاک

بزد بر قلب دشمن باجسارت

نمودند سنگباران نو جوان را

نمود لبخند زنان حق را زیارت

شيعه