*مرثیه عباس (ع)*
بزن آتش تمام تارو پودم
اگر عشقت نبو د من هم نبودم
به ایامی که بودم طفل کوچک
بگفت مادر فدائی تو گردم
چو پروانه به گرد خیمه هایت
دلم خواهد کو دور تو بگردم
چو بینم کودکان نازنینت
سراسر من وجودی پر زدردم
گرفته آتش عشقت وجودم
بسوزان جملگی این تارو پودم
بده اذنی روم من سوی میدان
فدای تو کنم بود و نبودم
اگر پروانه ات بی بی بال و پر شد
به دندان مشگ آبت را ربودم
عدو خواهد به چشمم تیر باشد
سپر می سازمت یکجا وجودم
چه خوش باشد به خاک و خون نشینم
ندای یا اخایم را سرودم
خجل هستم زرویت ای برادر
ندارم دست بگیرم من سبویم
میر مولا مرا اندر خیامت
به طفلان قول آب را داده بودم
تو ای شیه بزن بر سینه وسر
زمانی را که از اسب شد فرودم
چنان باسر فتادم بر زمین من
رکوع ادغام شد اندر سجودم
شيعه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 8:51 توسط حاج محمد ملایی
|
سلام بر شما ميهمان گرامي