*شهادت رسول الله*
*شهادت رسول الله*
یار زیبا روی ما در جمع مستان میرود
رو به باغ آسمان از دار دنیا می رود
او که سالها رنج و حرمان می کشید از بهر حق
عاقبت از نزد آن دنیا پرستان می رود
بس میان کوچه ها خاکسترش می ریختند
با گذشتی جاودان از جرم میزبان می رود
آنکه دندانش شکست از نامرادیهای قوم
سرفراز بیرون شده از سنگباران می رود
گشته از زهر جفاجسم نحیفش ناتوان
با دل پر خون زجورو ظلم دوران می رود
لطف ایزد رانگر بر کودکی بی خانمان
مصحفش شد جاوان و پیس جانان می رود
حج آخر تا رسید غرس ولایت را نمود
جانشینش را نشان لیکن پریشان می رود
یک نگه برروی مولا یک نگه بردخترش
مضطرب از حال امت چشم گریان می رود
لب گشوده گاه آخر عترت و قرآن یکی
بانی عترت بسان برگ قرآن می رود
آنکه با جبریل حق گردیده بودی هم نشین
آمدی گریان ولی بالعل خندان می رود
سرفراز گردیده اینک او ز امر حق تعال
ان سر افراز روی باز بر خوان یزدان می رود
سلام بر شما ميهمان گرامي