به باغ گل گل زیبا حسین است

دوای درد این دلها حسین است

همان غنچه که بر دوش پیمبر

گرفته مسکن و ماوا حسین است

گلوئی را که بوسیده پیمبر

ار آن کشته تنها حسین است

همان صیدی که در خون دست و پا زد

سرور سینه زهرا حسین است

همان جسمه که زیر سم اسبها

فتاده در دل صحرا حسین است

همان راسی که بر نیزه بلند است

از آن عاشق شیدا حسین است

همان دستی که انگشتش بریده

از آن سرور و مولا حسین است

همان لبها ک چوب خیزران خورد

انیس و مونس بابا حسین است

خموش شیعه تو از ذکر مصیبت

شفاعتگر به حال ما حسین است

شيعه