غریبانه به جائی راه ندارم

رسیده تا کجا این کار و بارم

شده همدرد من اینجا غم من

نباشد باک و از این کار وزارم

اگر کوفی ندارد هیچ وفائی

مدام برعهد مولا استوارم

گذشتم کوچه ها را پا برهنه

دگر یاری نباشد در کنارم

به آن سنگی که بر فرقم نشسته

زخون گردیده روز چون شام تارم

شدم آماده از بهر شهادت

زدوریت حسین جان بی قرارم

نسیم صبح رسان پیغام من را

به مولا گو چگونه گشته کارم

خدا لعنت کند این کوفیان

را شهادت گرچه باشد افتخارم

شيعه