نوحه زبانحال رقیه فاطمه (س)
راس حسین آمده در خرابه واویلا2
***
فاطمه رقیه غرق ماتم خدایا
گرفته بزم راس قطب عالم خدایا
درد اسیران همه شد فراموش خدایا
رقیه بابا را گرفته آغوش خدایا
دلها همه برای او کبابه واویلا 2
دستام چو عمه همه خونین شده بابا جان
موها ی سرسپید و سنگین شده بابا جان
بابا بشین صحبت کنیم مابا هم بابا جان
بشنو بگم زدرد و غصه غم بابا جان
غوغا نموده کودک سه ساله واویلا2
آتش زدند به خیمه بچه ها بابا جان
کردم فرار میون دشت وصحرا باباجان
اومد یکی با سیلی زد به رویم بابا جان
کبود شده صورت و هم گلویم بابا جان
دیدن روی داداشم سرابه واویلا2
آتیش بریختند تو کوچه رو سرم بابا جان
دیگر ندار نای و تا راه برم بابا جان
تو کودکی چو عمه پیر شدم من بابا جان
مثل تو از زندگی سیر شدم من باباجان
میمیرم اینجا توی این خرابه واویلا2
رقیه شد ساکت و سرد وخاموش خدایا
درد و غمش یکدفعه شد فراموش خدایا
روضه چرا نمیخونه برامون خدایا
سر یکطرف رقیه داده است جون خدایا
آروم بیاین رقیه جان تو خوابه واویلا2
سلام بر شما ميهمان گرامي