مجنون صفت
مستانه تورا بردر میخانه بجویم
مجنون صفتم عارض چون ماه تو بویم
تا آن رخم ماهت شب و روز در نظرم هست
در مجلس رندان همه جا وصف تو گویم
رخساره عاشق کش تو شهره آفاق
از درد فراق سوزم و بغضی به گلویم
افسوس که مرا از در میخانه براندند
دیگر ننوشم قدحی مشگ تو بویم
بر باد صبا ناله خود را بسرایم
از هجر وصا لست سپیدی زده مویم
هر جا نگرم جلوه رخسار تو بینم
از جام ولایت شده لبریز سبویم
گویند شیعه چقدر ابله و دون است
غافل زعشق است که سرخی زده رویم
شيعه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 7:47 توسط حاج محمد ملایی
|
سلام بر شما ميهمان گرامي