*ذبيح الله*
*ذبيح الله*
اي ذبيح اله مقتول خدا
اي عزيزانت همه گشته فدا
من اسير خلق نيكوي توام
عاشق طاق دو ابروي توام
ايفداي اصغرت بود و نبود
اي حسين اي مظهر ايمان و جود
كاش مي بودم كنار اكبرت
با جوانان بردمي آن گوهرت
اي علمدار تو بي دست شده
علقمه از خون وي مست شده
اي حسين تو آفتاي عالمي
بر زميني ها نگاهي كن دمي
يا حسين دست من و دامان تو
گوشه چشمي بوم مهمان تو
كودكي و نوجواني و شباب
مادرم با عشق تو دادم لعاب
اين لعاب سوزانده است دامان من
ريشه دارد در وراي جان من
تا بميرم دست من بر خوان تو
دست دارم در خم احسان تو
از شراب عشق چو عباسم نما
حر هستم از خطا پاكم نما
جيره خوارم جيره خوار نان تو
تا ابد بر عهد و بر پيمان تو
من فداي ياوران پاك تو
قاسم كوته قد و بي باك تو
من هواي عشق اكبر كرده ام
ياد جسم پاره پيكر كرده ام
اي شهيد سجده كرده بر جبين
آفتابي خفته بر روي زمين
واي از آن لحظه كه در دشت بلا
دست عبداله شد از تن جدا
خون ريخته روي دامانت حسين
اشگ زد خيمه به چشمانت حسين
جان فداي بوسه هاي زينبت
خون مي ريزد هنوز از گردنت
باشهامت دست بردي بردعا
با خداي خود بگفتي اين ندا
اي خدا اين هديه را بنما قبول
هديه ايست از آل طاها و رسول
يك نگه بنمود او اندر غفا
ديد آتش شعله زد بر خيمه ها
واي من در خيمه دارم بيمار
جانشين باشد به امر كردگار
شيعه با شد تا ابد اندوهگين
جاودانه شد حسين اندر زمين
سلام بر شما ميهمان گرامي