مثنوی انقلاب

 

 

از غدیر آغاز شد این انقلاب

 

با هزاران سال و با صد پیچ و تاب

 

شیعه محبوس جفا بود هر زمان

 

مالک حقی نبودی از مکان

 

خونها بر نخل شیعه ریخته شد

 

جسمها بر دار کین آویخته شد

 

قرنها بگذشت و شیعه در سکوت

 

در خفا خواندی دعایش در قنوت

 

ناگهان خورشید تابید در زمان

 

نی زمشرق بلکه از غرب جهان

 

باخمینی شد طلوع دیگری

 

شیعیان را آمده یک رهبری

 

از دم او انقلابی جان گرفت

 

سر خط خود از خط قرآن گرفت

 

از نفوذ آن کلام آتشین

 

ولوله افتاد بر روی زمین

 

دشمن دین و شرف رسوا نمود

 

شیعه را بار دگر احیا نمود

 

با تکلم شاه را بیرون کرد

 

لیلی ما عاشقان مجنون کرد

 

او بنا کرد انقلابی جاودان

 

هدیه ای آماده بر صاحب زمان

 

دشمنان از مارقین و ناکثین

 

جمع گشتند خصم دون مسلمین

 

خدعه ها بر انقلاب گشتی روا

 

چون بهشتی ها به راهش شد فدا

 

شد رجائی پرپر از ظلم عدو

 

باهنر بگرفت با خونش وضو

 

جنگ هشت ساله شدی تحمیل ما

 

شد مظفر ملت از لطف خدا

 

عاقبت بنمود سفر مرد خدا

 

در ره این انقلاب گشتی فدا

 

وارث او شد همی سید علی

 

نور حق از ساطع او منجلی

 

شد چهل ساله عمر انقلاب

 

در رهش جان می دهیم پیر و شباب

 

شیعه باشد با بصیرت هر زمان

 

در حمایت از رهبری گوید عیان

 

جان فدای رهبری ما می کنیم

 

دین حق احیا به دنیا می کنیم