روی دستان حسین جسم علی پژمرده است

گفت و رحمی کوفیان این نو گلم افسرده است

گرکه گوئید من بهانه کرده ام این کودکم

خود دهید آبی چون ازعطش آزرده است

ابن سعد اندر جوابش رو بکرد بر حرمله

ده جوابی بر حسین او آبرویم برده است

تاحسی شد جمله اش بردشمنان دین تمام

دید گلوی اصغرش تیری سه شعبه خورده است

گفت و یارب ناظری برظلم و جور ناکسان

کودکم با لعل عطشان روی دستم مرده است

اصغرم در کودکی جان  را به جانان داده است

با شهادت آبروی این لعینان برده است

خون اصغر را بپاشید سرفراز برآسمان

آخرین قربانی اش را غرق خون آورده است

شيعه