زبانحال بي بي در اربعين
روز شد بر شام عاشورا خورشيد بر دميد
كاروان غم زشام بر مرقد مولا رسيد
هر يك ازآ لاله ها بروي قبر لاله اي
اشگها از گونه ها بر روي گلها مي چكيد
مرغكي ميگفت زدرد دل پدر جان اي پدر
هي پرو بال مي زدو ميگفت شهيدم واشهيد
آن يكي با آه سوزان ميخواند علي اصغرش
شير خوارم تشنه لب سوي خدايم پر كشيد
خوش هماي كاروان سايه به قبر يار داشت
از فتوحات اسيران بر حسين مي داد نويد
هركجا سنگي به سوي كودكي پرتاب شد
اين همايت بر سرو روي همه پر مي كشيد
خيز از جا اي برادر كن نگاه با ل و پرم
جاي سالم نيستش اي شيعه از قوم پليد
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 6:14 توسط حاج محمد ملایی
|
سلام بر شما ميهمان گرامي