دو بانو ي بزرگ اهل طاها                

گرفتار مصيبت هاي دنيا

غريبانه يكي معصومه بودي

دگر زينب اسير قوم كوفي

يكي وارد به قم با عز و جا شد

يكي در كوفه وشام  بلا شد

براي فاطمه شد دسته گل

وليكن زينب است در آتش و غل

يكي با احترا م دربين زنها

يكي گشته اسير قوم اعدا

يكي داغ فراق يار و دارد

يكي در خيمه ها بيمارو دارد

يكي گويد رضا جانم برادر

يكي گويد حسين صد پاره پيكر

شيعه