من حسین ابن علیم پسر زهرایم

شبه پیغمبرم و بین شما تنهایم

کوفیان از چه چنین هلهله بر لب دارید باب من حیدر و هم از نسبم آگاهید

من همانم که نوشتید بیا تعجیل کن من حسینم ز چه رو آل مرا آزارید

گرد من جمع شده اید غریب این صحرایم

اکبرم را به جوانی پرپرش بنمودید دست عباس رشیدم ز قفا ببریدید

جمله بی دین شده اید رسم جوانمردی کو آتش اندر حرم آل علی افکندید

من حسینم که چنین یکه در این دریایم

شبه پیغمبرم و مظهر دین و ایمان خون حیدر به رگم جاری بود ای دونان

هان اگر بغض علی به سینه دارید پنهان این من و این سرم و نیزه و تیر و پیکان

خواند اینک مرا مادر من زهرایم

شيعه