بر اریکه نور در سرزمین وحی
من نمی دانم چرا اینجا چنین سر گشته ام
یار خود گم کرده ام اندر پی گم گشته ام
من به خود کی آمدم اندر مدینه یا احد
با دو دستان ضعیف تقدیر خود ننوشته ام
خود مرا خواندی به این وادی وحی ای نازنین
یار من یاری نما با این نفسها خسته ام
جلوه کردی عاشق و دیوانه گشتم یار من
بار دیگرر جلوه کن بی تو من از دست رفته ام
راه طولانی و راکب خسته و من مانده ام
گر تو آئی از مرارتهای دنیا رسته ام
هر چه می خواهی بکش اینجا مرا دنبال خود
راز عشقی است بین ما بر موی ماهت بسته ام
شیعه شعبان آمده در مکه و سعی و صفا
بهر اتمام طواف اندر منا بنشسته ام
شیعه
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ ساعت 7:40 توسط حاج محمد ملایی
|


سلام بر شما ميهمان گرامي