تقديم به بسيجيان سر افراز

نگارا اي نگار عشق و هستي

دل هر باده نوشي را شكستي

نگارا گو تو از باده چه ديدي

به عشاق درب ميخانه ببستي

كجا رفتند آن مستان بيهوش

كجا رفتند نشان مي پرستي

شكستي شيشه هاي مي تو ساقي

برون آور زخم مي دستي

اگر تقدير مي خواران چنين است

شكن با شيشه ام در حال مستي

يقين دارم نمائي تو سر افراز

زاين روز و شب و بالا و پستي

بگيراز شيعه اي يارا تو دستي

كه مست مست به آن بالا نشستي

شيعه